حكيم زجاجى
569
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
وز آن روى افشين سپه برفشاند * ز سم و فرس گرد بر مه نشاند چو نزديك بيشه شد آن كاروان * برون آمد آن گبر تيرهروان چو شير و شتر قصد آن بار كرد * ورا چرخ گردنده انكار كرد سرافراز افشين چو شير عرين * برون رفت با آن سپاه از كمين 215 درآمد به گرد سپاه حسود * نبد كوشش و مردى و رزم سود گرفتندشان در ميان حلقهوار * پياده گروهى و جمعى « 1 » سوار پى دنبه افتاد در دام گرگ * پراكنده شد آن سپاه بزرگ بكشتند از آن قوم ملعون بسى * نشد زآنميان زنده بيرون كسى روان خون برآن خاك خونبار « 2 » بود * به يك جاى پانصد سر افتاده بود 220 بشد بابك بدنشان در گريز * به خاك اندر از ديده خوناب ريز بر اشتر جهانگير از آن كار كرد * هزار و صد و شصت سر بار كرد به بغداد از آن فتح نامه نبشت * گل و مشك و ماورد درهم سرشت وز آنجا كه بد سرور باشكوه * بياورد لشكر به دامان كوه بفرمود تا آن درم ز اردبيل * ببردند تا مرز برزند و گيل 225 به لشكر ببخشيد افشين درم * بدان تا نباشد مردان دژم توانگر شد آن لشكر بىشمار * درم كرد دست سران چون نگار زبون گشت بابك از آن جنگ و كين * بيفتاد از آسمان بر زمين چنين گفت با خود كه برگشت بخت * به ما برشد اين كار دشوار و سخت ز بالا سر دولت آمد به زير * چنين است آيين اين زود سير 230 به گردون برد خلق را همچو ماه * نگون اندر آرد ز بالا به چاه سرافراز شد خيل افشين دلير * در آن بيشه رفتند يكسر چو شير براندند نزد حصار بلند * دليران پيل افكن و ديوبند برفتند مانند دريا به موج * به پيرامن قلعه در ، فوجفوج . . . كوشش و كارزار * به يك مرد بسپرد مردى هزار 235 بغا را مقدم فرستاد پيش * سپه بود با او ز اندازه بيش
--> ( 1 ) . وجوتى ( 2 ) . قافيه مناسب نيست .